امروز گفتم چون وقت دارم تا میتونم براتون پست بذارم.صبح بیدار شدم.مشق های زبانمو نوشتم.بعد اومد سر وبلاگ.آخه بدجوری تار عنکبوت بسته.برید ادامه مطلب
عمارت

اول از بیرونش عکس گرفتم بعد از تو.اوه چه ترسناک.

خب بریم تو.من که دارم میمیرم از ترس.
این جا اتاق موسیقیه.ویالونا که مال شوعه و پیانو هم که معلومه مال لایتو

این جا بالکن اتاقمه
این جا هم جایی که برای اولین بار با ساکاماکیا آشنا شدم البته اون موقع چراقا روشن بود

این قسمت از داستانه
اسمشو نمیدونم چی بذارم

راه پله
اسم اینجا رو گذاشتم اتاق شطرنج
این نمیدونم از کجا پیدا کردم ولی گفتم بذارم
اینم کتابخونه اِه کاناتو از جلو دوربین برو کنار
کاناتو:چرا داری فیلم برداری میکنی؟
من:میری یا به بانی بگم دوباره اون بلا رو سرت بیاره؟
کاناتو:باشه باشه فقط صداش نزن

اتاق زیر شیروونی