<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://atish-pare.loxblog.com</title>
<link>https://atish-pare.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>پرنسس مرموز</title>
<link>https://atish-pare.loxblog.com/پرنسس-مرموز</link>
<guid>https://atish-pare.loxblog.com/پرنسس-مرموز</guid>

<description><![CDATA[

پرنسس میهن بلاگ رو حتما چک کن!]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 14:34:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://atish-pare.loxblog.com/post-2</link>
<guid>https://atish-pare.loxblog.com/post-2</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;


&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 14:34:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>vfc</title>
<link>https://atish-pare.loxblog.com/vfc-1</link>
<guid>https://atish-pare.loxblog.com/vfc-1</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;




&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 14:34:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://atish-pare.loxblog.com/post-1</link>
<guid>https://atish-pare.loxblog.com/post-1</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;




]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 14:34:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بیو</title>
<link>https://atish-pare.loxblog.com/بیو</link>
<guid>https://atish-pare.loxblog.com/بیو</guid>

<description><![CDATA[
.......داستان از زبان آکیسه-استوری آف لانگوایج آکیسه.... ....... .......خوابم نمیبرد.نمیتونستم به آکازاوا_سان بگم، که من درواقع فهمیدم اون هیولاها چی هستند.اسمشون"یول اورزه".انسانهایی با قدرتهایی ماوراء الطبیعه.اونا اولش انسانن ولی تک سلولی های عجیبی میان زمین .هر تک سلولی در سلولش یه رنگیه که اون رنگ با شخصیت فرد موردنظر ترکیب میشه؛و اونو دارای قدرت میکنه.رنگ چشم های فرد مبتلا به سلول ،در موقع فعالیت قدرت همون رنگی میشه که تو سلول تک سلولیش زنده بود.تو همین فکرا بودم که خودمو به خواب زدم.متوجه شدم آکازاوا_سان رفته بیرون از اتاق.منم فرار کردم.میخواستم....یه یول اورز رو از نزدیک ببینم.رفتم بیرون.گشتم.هیچی پیدا نمیشد.تا اینکه یه نور عجیبی دیدم.میدونستم خطرناکه اما حس کنجکاوی به ترسم غلبه کرد.رفتم نزدیکش.چراغ قوه رو انداختم روش.یهو برگشت....نمیدونم چرا ولی زمین قرمز شده بود..........نویسنده-ورایتر.......فاگر:هــوی!پیداش کردم!یو:معلوم نیست خودش باشه وا...ماکارون رو به یو:ولی امتحانش ضرری نداره...داره؟یو:رفتن جلو.یو:آرو_کون؟آروـــجیــــــغ!ملیسا و نارسیسا:چی شده!یو:ا..این....خ..خون...فاگر هم ترسید و پرید عقبملیسا هم دو متر رفت هوانارسیسا هم جیغ میزد.....
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
.......ماناژی:ههوووووف....پس گفتی یه انسان...چـــی؟از گروه مان 743؟مگـه داریــــم؟قطع کرد:هاروکا:ماناژی_ساما هدف کیه؟ماناژی:انسانه!از گروه مان 743!اسمش اکیسه آروئه.........................یو داشت رانندگی میکرد:فاگر:اوه اوه...با این ترافیک فکر نکنم به مرکز شهر برسیمیو:گندش بزنن....ملیسا:یو_چان!اون ماشینه چراغ قرمزو رد کرد!مشکوک میزنه...یو:چراغ قرمزو رد کرد...اِههههه...چــراغ قـــرمـــزو رد کـــرد!ماکارون با یه حالت جوگیرانه ای:یوو...گازشو بگیر بـــرو!یو هم سریع رفت خورد به 100 تا ماشین:پلیس اونجا بود یو رو دید که داره میزنه به ماشینا؛اومد جلو داشت جریمه مینوشت:پلیس:شما سرعتتون غیر مجازه و با شمار زیادی از اتومبیل های متوقف تصادف کردید جریمه شـ...یو شمشیرشو در اورد و کله پلیسرو قطع کرد!با سرعت بسیار زیادی هم از رو کلش رد شد.ماشین عقبی پهلویی یو_گرفتید؟_متوجه صحنه و قتل پلیس شد.یو از اینه بغل ماشینش دید یه عده ی زیادی پلیس و غیر پلیس جمع شده بودن دور کله له شده، ولی اون ماشینی که یو رو زیر نظر داشت هم از روی اونا رد شد و کشتشون......تو اون ماشینه-این کار..........نانازاکا(از گروه ال انفرادی):هه...حیف شد وا!کلی پلیس و ادمو کشتیم!واقعا معلوم نیست خبرنگارا چقدر خبر بگن و ور بزنن فرداساوتومیشی هم که عقب نشسته بود تایید کرد:ههههه...!نانازاکا،این نییت داره خیلی اعصابمو ب هم میریزه!!!نانازاکا:خفش کن!اون از ما نیست...اون انسانه!ساشا یه لحظه درنگ کرد و بعد تایید کرد و چاقوی 4 اومشو به گروگانشون فرو برد:ههه ... دوباره خفه شد...به خونهایی که روی دستاش ریخته بود با اکراه نگاه کرد:آووو...چقدر کثیف!........یو یهو ترمز گرفت:فاگر:هووووووووی یو!چته چرا همچی میکنی؟یو:آ...آکیسه_کون...اونجاست!دور زد رفت طرف ماشینه ولی خورد بهش تصادف کردن:ماکارون:اون....اون یه....یه...چشماش ابی پررنگ شد و گفت:اون یه....روحه!یو:کی کی؟؟؟؟؟ماکارون:اون...ساشا پاتر...یه روحه!یو:جاااااااان؟............میخواستم منو ببینید...ظاهر شدم،...]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 14:34:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>♚برای آخرین بار♚</title>
<link>https://atish-pare.loxblog.com/برای-آخرین-بار</link>
<guid>https://atish-pare.loxblog.com/برای-آخرین-بار</guid>

<description><![CDATA[

سلام دوستان عزیزم.اول از همه شروع شدن سال تحصیلی جدید رو به همتون تبریک میگم.تو این مدت که نبودم من سر اون یکی وبم بودم.داشتم تمام چیزایی که لازم بود تغییر میدادم و اصلا حواسم به این وبم نبود.امروز اومدم دیدم نه کسایی هستن که به یادم باشن.حالا من اومدم تا بگم جدا تو این وب دیگه نمیتونم فعالیت کنم.تو اون یکی وبم الان راحت ترم.الان هم وب جدیدمو رو لینک کردم.از اونجا برید به وبم.اسم وبمم هست دنیایی از تنهایی.خیلی ممنون که تا الان این وبو حمایت کردین.تو اون یکی وبم قسمت جدید رمانم هم گذاشتم.تو وب یونا جان هم فعالیت میکنم.خب همینا.ممنون که به یادم بودید.به امید دیدار در اون یکی وبم]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 14:34:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>واقعا که!!!!!!!</title>
<link>https://atish-pare.loxblog.com/واقعا-که</link>
<guid>https://atish-pare.loxblog.com/واقعا-که</guid>

<description><![CDATA[

سلام بچه ها.این پست رو گذاشتم که بگم واقعا که!!!!منو باش با چه ذوق و شوقی براتون تو میهن بلاگ براتون وب ساختم.بنر جدید ساختم.صد رحمت به آلیس.اون تقریبا 40 تا نظر داد درحالی که هیچ کدومتون یه سلام هم نکردین.گفتم اون وبم باز نمیشه تو این وب آپ کردم بازم هیچی.مثل این که باید این وب رو ببندم!!!تصمیم باخودتونه.ببینم دیگه کی میخواد اینجوری براتون آپ کنه.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 14:34:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خانواده ی شیطانی</title>
<link>https://atish-pare.loxblog.com/خانواده-ی-شیطانی</link>
<guid>https://atish-pare.loxblog.com/خانواده-ی-شیطانی</guid>

<description><![CDATA[
سلام بچه ها.میخوام یه خانواده ی شیطانی رو بهتون معرفی کنم.پدر این خانواده که اسمش جکه با همسرش نقشه میکشه تا بچه هاشونو تبدیل به گرگینه و خون آشام بکنه.ایستیا خیلی مخالف بود اما جک توجهی بهش نکرد.کارل هاینز قبل از این که خون آشام بشه بهترین دوست جک بود.جک چون کارل رو خیلی دوست داشت از همسرش خواست تا اونو تبدیل به خون آشام بکنه.وقتی کارل هاینز تبدیل به خون آشام شد جک رو کشت و تو آرامگاهی گذاشت و زنجیرش کرد.خب حالا این فرزندان چیکار کردن؟هیچی!!!!!حالا این فرزندان کیا هستن برید ادامه مطلب تا باهاشون آشنا بشید.خیلی زیادن.هفت تا بچن.باورتون میشه؟!؟!؟

نام:ایستیا
نام خانوادگی:تپس
نژاد:خون آشام اصیل
جنسیت:مرد
سن:نامعلوم
ایستیا پسر بزرگ خانواده ی تپس هست.خیلی مغروره.چون جزء اولین نسل خون آشامست گوشاش دراز و تیزه.ایستیا یه قاتل درست حسابیه.وقتی داره یکی رو میکشه یه آرامش خاصی تو صورتشه.

&nbsp;
نام:الایژا
نام خانوادگی:تپس
نژاد:خون آشام اصیل
جنسیت:مرد
سن:نامعلوم
الایژا یه سال از ایستیا کوچیک تره اما اصلا به روی خودش نمیاره.الایژا از کارهای منحرفی خیلی بدش میاد.خودشم خیلی نجیبه.الایژا زیاد اهل کشتن نیست اما وقتی یکی رو میکشه انگار داره سودوکو حل میکنه،با آرامش و تمرکز.الایژا سعی میکنه خانوادشو دوست داشته باشه.ایشون همیشه گوشای تیزشو پنهان میکنه.

&nbsp;
مو سفیده
نام:استفن
نام خانوادگی:تپس
نژاد:گرگینه اصیل
جنسیت:مرد
سن:نامعلوم
استفن یه گرگینه خیلی شیطونه.یه برادر دوقولو داره اما اصلا شبیه هم نیستن.استفن عاشق اذیت کردن بقیس.همیشه تیکه هایی که میندازه جالبه.تیکه هایی که هیچ کس جز برادراش و خواهراش نمیتونن جوابشو بدن.اهل کارهای منحرفی نیست.
مو مشکیه
نام:سباستین
نام خانوادگی:تپس
نژاد:گرگینه اصیل
جنسیت:مرد
سن:نامعلوم
سباستین مثل برادرش استفن یه گرگینس.سباستین یه لباسی داره که اکثر اوقات میپوشه چون کمکش میکنه وقتی تبدیل به گرگ میشه و دوباره تبدیل به انسان میشه همون لباسه تنشه.سباستین مثل استفن میتونه هر وقت دلش بخواد تبدیل به گرگ بشه.استفن هم یه لباسی شبیه لباس سباستین داره که همیشه میپوشه.

&nbsp;
نام:ویکتوریا
نام خانوادگی:تپس
نژاد:خون آشام
جنسیت:دختر
سن:نامعلوم
ویکتوریا همسن برادرش الایژاست.خیلی بدجنسه.همه رو راحت گول میزنه.تو نفوذ ذهنی ماهره.تو شمشیر زنی حریف نداره.از ایستیا بدش میاد چون شمشیرشو ازش گرفته.

نام:کرول
نام خانوادگی:تپس
نژاد:خون آشام اصیل
جنسیت:دختر
سن:نامعلوم
کرول یه دختر&nbsp; خیلی خیلی منحرفه.این دختر خانم خیلی&nbsp; مغروره.همه چی رو برای خودش میخواد.تو کشتن خیلی حرفه ایه جوری که رو دست ایستیا بلند شده.همش حوصلش سر میره و غر میزنه.در ضمن عاشق سوبارو هم هست.قبلا که سوبارو هم عاشق کرول بود ایستیا جلوشونو میگیره و به ذهن سوبارو نفوذ میکنه تا کرول رو برای همیشه فراموش بکنه.هیچ کس نمیتونه جلوی کرول درباره ی سوبارو حرف بزنه چون طرف میدونه که کرول یه وحشیه.
&nbsp;
نام:ربکا
نام خانوادگی:تپس
نژاد:انسان&laquo;البته به خاطر این که یه ساحره ی خیلی قویه خودشو جاویدان کرده&raquo;
جنسیت:دختر
سن:نا معلوم
ربکا آخرین فرزند خانواده تپس هست.ربکا چند صد سال بعد از مرگ پدر و مادرش از خانوادش جدا شد چون ایستیا خیلی بهش زور میگفت.ربکا یه چوب دستی کوچیک داره که هر وقت دلش بخواد اونو تبدیل به یه سلاح خطرناک میکنه که مخصوص خودشه و تا حالا کسی جز خانوادش اونو ندیده.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 14:34:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آنچه گذشت.......</title>
<link>https://atish-pare.loxblog.com/آنچه-گذشت</link>
<guid>https://atish-pare.loxblog.com/آنچه-گذشت</guid>

<description><![CDATA[
آنچه در قربانی سرنوشت گذشت:
کاترین یه دختر تنهایی که پدر و مادرشو یک سال پیش تو تصادف از دست داده و با برادرش و خالش تو خونه ی خانوادشون زندگی میکنن.کاترین در اوج تنهایی و نا امیدی با خون آشامی آشنا میشه که قصد انتقام جویی داره.خون آشامی به اسم سوبارو.کاترین بر حسب اتفاقاتی با برادرای سوبارو آشنا میشه و اتفاقاتی میوفته که مجبور میشه که بره عمارت ساکاماکیا.اونجا میفهمه که اون 6 تا خون آشامن.سوبارو به جای اینکه انتقامشو از کاترین بگیره عاشقش میشه و سعی میکنه از محافظت کنه.تنها کسی که خیلی کاترینو اذیت میکنه لایتوعه.لایتو همیشه کاترینو عذاب میده.اخیرا کاترین توسط بانی دوست ساحرش نیمه قلبش تبدیل به تاریکی میشه.
بنر جدید قربانی سرنوشت:

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 14:34:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>وب جا به جا شد</title>
<link>https://atish-pare.loxblog.com/وب-جا-به-جا-شد</link>
<guid>https://atish-pare.loxblog.com/وب-جا-به-جا-شد</guid>

<description><![CDATA[
سلام بچه ها.بالاخره وب رو جا به جا کردم.این وب رو حذف نمیکنم اما دیگه توش آپ نمیکنم.آدرس جدید وبم:
&nbsp; /http://world-of-loneliness.mihanblog.com
راستی بچه یه بنر فعلی برای رمانم ساختم ببینید خوبه یا نه.همتونو تو اون وبم لینک کردم شما هم منو لینک کنید.
]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 14:34:39 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

